|
زمزمه های دلتنگی
|
||
|
شعر و نقد |
به روی پرده هستی
برای من فقط آزار را روا دیدی
ندیده است کسی این چنین روا دیدی !
من آنچه این قفس آورد بر سرم خوردم
مرا ز بند کدامین « مکن ! » رها دیدی
که بهر سوختنم هر نفس شمال شدی
چرا ؟ به پشت هوس های من چه را دیدی
برای نقش ستم خوردن وسیاه شدن
به روی پرده هستی فقط مرا دید ی
دلم مسافراندوه ناتمام من است
مرا برای دلم از چه رو روا دیدی
|
|