|
زمزمه های دلتنگی
|
||
|
شعر و نقد |
گم شده
جنگل آن جنگل ، ولی باد بهاری گم شده
باغ ، باغ است و از آن ساز ِ قناری گم شده
کوچه آن کوچه ولی در انتهایش ، سالهاست
باغِ بادام و بَر و بَرگ چناری گم شده
از گلوی یاد، آهنگِ حضور آشنا
از نگاه پنجره امیدواری گم شده
از برای شوربای کورة آهنگری
پیش دکان پدر، لحظه شماری گم شده
خنده های مادرم با لطف های خواهرم
گوشه های صندلی ، نقل و جواری گم شده
برف بازی های من آن روز های نازنین
در میان صنف و اطراف بخاری گم شده
خانه، خلوت، پنجره، دل، چای، سیگار و قلم
این همه هستند اما بیقراری گم شده
چاکلیت شیریِ دوکانِ چوبی ِ «منان»*
برفک « ماما نبی» ، منتوی « قاری» گم شده
با« عفیف» و « ایرج » و « اروند» و « عصیان» و« فهیم»
قطعه بازی ، بی غمی، بی بند و باری گم شده
روز، روز است و کنار آشنا بیخار نیست
شب، شب است و شب نشینی ، زنده داری گم شده
زیر توت پیش روی خانة ما ، چاشت ها
چال باز ی های آن مرد مداری گم شده
صحن دانشگاه ، «استاد» لسان خارجی
نمرة چانس دوم، جنجال و زاری گم شده
تلویزیونِ « کلیم» (۱) و رادیوی صندوقی
خواندنِ « بنگیچه » و فلم شکاری گم شده
بار سنگین تر شده ، پیچیده تر گردیده راه
دوش من مانده ست و اما بردباری گم شده
آنچه پنهان بود، زشتی بود و بدبینی و بغض
آنچه زیبا بود، پیدا بود ، آری گم شده
(۱) اصلاْ « کریم» است که به اساس تلفظ عامه به شکل « کلیم» با آن آشنایی داریم .
|
|