|
زمزمه های دلتنگی
|
||
|
شعر و نقد |
شعر دیگر ...
ابرهاعقدة دم کردة غم های من اند
باد ها آیینه دارِ سرِ وسودای من اند
خاک، اندازة تنهایی وسرگشته گیم
جاده ها وسوسة گمشدنِ پای من اند
آسمان، پیکرِ ناکام من وکوکب ها
زخم ها اند که سرکرده ز هرجای من اند
زاغها برسرِ دریای غروب آلوده
داغهای دلِ بی ساحل تنهای من اند
برگهای که پریشان شده اند ازطوفان
پاره پاره ورق دفتر رویای من اند
شام شد ... کوچه وخالی شدنش از آدم
باز ازپنجره، مضمون ِ تماشای من اند
تا زشلاقِ چه رعدی به صدا برخیزد
ابرها عقدة دم کردة غم های من اند
تا هست به یادم آه سرگردانم
شامم که برای ماه سرگردانم
یک ثانیه دلخوشی به دستم نآمد
پشت نخود سیاه سرگردانم
کجا روم که نیاید غمی به دنبالم
غم غریب تر از آدمی به دنبالم
تو مثل باد که در جستجوی طوفان است
به هر کجا که روم میدمی به دنبالم
به کوچه باغ غزل های تازه می بالم
اگر خیالت باشد دمی به دنبالم
از آن زمان که دلم را شناختم دیدم
که بود دغدغه مبهمی به دنبالم
زیاد میشود امکان آرزو مندی
اگر تو راه بی افتی کمی به دنبالم
برای دلتنگی
منم و انزوای دلتنگی
مبتلای بلای دلتنگی
چقدر آشنا وآماده ست
سینة من برای دلتنگی
تاسراغ دل ِمرا یابی
برو از رد پای دلتنگی
خسته شد مثل پایم از رفتن
دست من از دعای دلتنگی
ازخموشی من چه میپرسی ؟
که ندیدم سوای دلتنگی
زنده گی را ـ چقدر مجبورم ـ
میروم پا به پای دلتنگی
کیست این بی پدر، وهاب مجیر؟
شاعرِ کوچه های دلتنگی
|
|