تبليغاتX
زمزمه های دلتنگی
 
زمزمه های دلتنگی
 
 
شعر و نقد
 
  

سلام یاران !

در این روز ها بسیار از شما دورم !  اینک دو بیتی ایکه د رسر زمین رود ها ( هند ) شکل گرفت .

دلم را از ته دل گریه کردم

چه بی حاصل چه باطل گریه کردم

سکوت خانقاه مولوی را

کنار گور بیدل گریه کردم

 

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 22:46  توسط عبدالوهاب مجیر  | 
 

دو شعر دیگر ...

عشق بود آنچه که از دیدن تو حاصل شد

خلوتم دهکده دغدغه شد مشکل شد

تا از احساس صمیمیت تو پر گردم

پیش چشمانت هر عضو  و جودم دل شد

سر من موج شد  و  وسعت رو یا  دریا

یاد طوفان شد و آن خاطره ها ساحل شد

غزلم تاج محل بود  و لی ناقص بود

با غم عشق تو ممتاز شد و  کامل شد

دلم از دوریت ای خوب ـ  پریشان و  غریب

مثل آرامگه گم شده بیدل شد

**** 

به آرزوی تو  زیباست عذر و زاری من

به جستجوی تو جاریست اشکباری من

برای مردم اگر لطف تو شود معلوم

نمی کنند تعجب به بی قراری من

چه داشتی که شکسته برای دیدارت

دل چو سنگ  صبوری و  بردباری من

خجالتم که دل و جان فدای تو سازم

کم است پیش وفای تو جان نثاری من

درخت سوخته ام  ای بهار  بی پایان

زخاطرت نرود روز آبیاری من

در این زمانه که زندان تلخ تنهایی ست

تو یی برای رهایی امیدواری من

 

 

 |+| نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 4:18  توسط عبدالوهاب مجیر  | 
 

سلام یاران سلام از شهر مولانا ...

امیدوارم سبز و آباد باشید بر گشتم با امید دیدار شما ... یاد داشت ها ی مرا زیر نام « از زادگاه مولوی تا آرامگاه بیدل» به زودی خواهید خواند دوستان عزیز من پیام های شان را در پیام خانه شعر قبلی میتوانند بخوانند ... اینک شعر دیگر تا شعر دیگر ... درود بر شما !

نی جلوه بهار به آن چشم ها رسد

نی لطف آبشار به آن چشم ها رسد

می خواهمش به جان همه عمر را اگر

پایان انتظار به آن چشم ها رسد

یک یک اگر نگاه کنم جستجو کنم

غم های روزگار به آن چشم ها رسد

گنجشک های زمزمه با نغمه ها ی ناز

امشب ز هر کنار به آ ن چشم ها رسد

جادوگران هند به حیرت فرو روند

تا قصه ها ی یار به آن چشم ها رسد

 

 |+| نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 6:24  توسط عبدالوهاب مجیر  | 
 
  بالا