تبليغاتX
زمزمه های دلتنگی
 
زمزمه های دلتنگی
 
 
شعر و نقد
 

 

پس از سلام ...

لطف از چه گل، رها شده در تار و پود تو

بو از کدام باغ، ربوده، وجود تو

با چه سرشته است ترا جلوه ازل

بودن قیامت است مرا در نبود تو

ای وصف نا پذیر ترین چیز، کی توان

اندازه کرد، وسعت دنیای  جود  تو

خنیاگران پنجه طلایی روز گار

در مانده اند از سُر و ساز ِ سرود تو

***

من با دریچه، ای دل ِ ویران، ز دست یار

آنگونه سوختی که ندیدیم، دود ِ تو

***

نی شور آرمیدن نی تاب بی قراری

نی آرزوی ماندن، نی نیت فراری

اما اگر خموش و دلتنگ باشد، آنم

گنجشک پُر ترانه بر شاخة بهاری

گه زنده گی به دوشم، گاهی به دوش او من

او مثل بیم گنگ و ، من مثل کوله باری

کس در زمین ندیده اینقدر بی کسی را

کس در جهان ندارد اینگونه روزگاری

از درد هر چه بوده از من خطا نخورده

اما نداده چیزی از جنس بردباری

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 1:42  توسط عبدالوهاب مجیر  | 
 

دو بر که ماه  . . .

دو چشم داده خدا برایت دو چشم « می گم » دو مهربانی

به سمت رستن  برای باور  دو تا بشارت دو  تا  نشانی

دو کوچه رویا  دو باغ گنجشک  دو برکه ماه  و  دو دشت سبزه

به دلنوازی به پر صدایی  به روشنایی  به بی کرانی

چه چشم هایی که پشت آنها دلت بلرزد سرت بجوشد

و پیش رو شان فقط نشسته دعای رد نظر بخوانی

دو شاعر بی خیال و عاشق پر از دریچه پر از تپیدن

دو شاهد آشنا و صادق به پایداری به جاودانی

***  

ز دست آنها پریده از من هوای سبز امیدواری

مرا از این غم به دو ر  بی غم تو میتوانی تو میتوانی

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 3:16  توسط عبدالوهاب مجیر  | 
 
  بالا