تبليغاتX
زمزمه های دلتنگی
 
زمزمه های دلتنگی
 
 
شعر و نقد
 
 

حال پریشان چگونه است ...

 

گفتی چگونه ای . . . دل حیران چگونه است ؟

در دست باد شاخه عریان چگونه است

زیر برنده غچی سرما گریخته

از دست رعد ابر گریزان چگونه است

از ساچ ها بپرس که آواره ام چه سان

از پنجره ... که بی تو هراسان چگونه است

آزاد کن در آیینه گیسوی خویش را

آنگه بگو که حال پریشان چگونه است

این درد را جواب کجا جویم ای خدا !

درمان چه بود خواهد و پایان چگونه است

 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 1:32  توسط عبدالوهاب مجیر  | 
 

سلام

ای کاش ... کاش چشم تو باور کند مرا

یا قتل با دو لشکر خنجر کند مرا

یا دست تو نوازش باران کند نثار

یا پای تو بگیرد و پرپر کند مرا

موسیقی سکوتم و چنگ صدای تو

سر گر نمی کند کمکی سر کند مرا

ماندم که از دریچه غیبی نظر فتد

لطف خدای با تو برابر  کند مرا

یا آسمان که شاهد تنهایی منست

با دستهای معجزه دیگر کند مرا

یا آنزمان که زمزمه می کرد ابر ها

با تو میان باغچه یی تر کند مرا

 

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 1:40  توسط عبدالوهاب مجیر  | 
 
  بالا