تبليغاتX
زمزمه های دلتنگی
 
زمزمه های دلتنگی
 
 
شعر و نقد
 
 

از میان چند غزل تازه ...

چه کرد چشم تو آن کوشش نهانی را

کجا گذاشت نگاه تو مهربانی را

زشانه های فراموشکار خویش بپرس

که من چگونه کشم بار نا توانی را

چه روز بر سرم آمد که شام شام خدا

دریغ می کند الطاف آسمانی را

نیاز من به تو از انفعال بگذشته

فقط دروغ بگو فعل میتوانی را

مگر تو نیستی آنکه وفا نشان میداد

به  چشم های تو تصویر بی کرانی را

تو ماه هم نشدی تا پلنگ تنهایی

به خاطر تو کند اکت کامرانی را

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 0:23  توسط عبدالوهاب مجیر  | 
 

ماجرای آفرینش ...

چشم هایت را چه گویم ... ماجرای آفرینش

یا کتاب نا تمام راز های آفرینش

زیر شک میر فت زیبایی پسندی خداوند

تا که چشمت آبرویی شد برای آفرینش

تاکه آنها خلق می گشتند ... از قول ملایک :

لرزه می کرده است توبه ! دست و پای آفرینش

ساخته با اینقدر زیبایی و ذوق و ظرافت

کس نگفت آندم چه سان بوده  هوای آفرینش

تا ابد در پرده ابهام ها پیچیده می ماند

جز به « شکل » چشم هایت « محتوای » آفرینش

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 4:18  توسط عبدالوهاب مجیر  | 
 
  بالا