تبليغاتX
زمزمه های دلتنگی -
 
زمزمه های دلتنگی
 
 
شعر و نقد
 

 

دو شعر از میان شعر هایی که در ایران و کابل در حال جور شدن بودند ...

 

1

نفس از امید خالی، سر از آرزو پریشان

تنِ انتظار لرزان، دل ِجستجو پریشان

برو ای نسیم، نزدش،  چو به حال من رسیدی

به جواب هر چه پرسید،  فقط بگو پریشان

و به هر َروِش که دانی،  برسان که است یارش

چقدر ز خود گریزان،  چقدر از او پریشان

برسان که بی سکوتش،  برسان که بی صدایش

شده  ذره ذره ویران،  شده  مو به مو  پریشان

   شده شهر شهر تنها ، شده کوچه کوچه دلتنگ 

شده کوه کوه حسرت، شده  سو به سو پریشان

ز میان گیسوانش بگذر،  بگو به دنیا

چه کسی چو شاعر او،  شده بی کس و پریشان

2

شب تا شنید حال من از اظطراب ماند

محروم، روز های من از آفتاب ماند

هستی من قصیدة  دلتنگی من است

از من قرار،  خواستنت بی جواب ماند

 آورد در زمینم و امروز، آسمان

از دست گریه های شبم در عذاب ماند

از بس نیافتم ره پایان بغض را

پایم ز دست رفت و دلم از شتاب ماند

اینکه ببارد ابر ِ نشسته به سینه ام

مثل هزار خواهش دیگر به خواب ماند 

***

یادم که می کند که گرفتار سرفه ام

یا رنج قافیه ست که حالم خراب ماند

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 2:26  توسط عبدالوهاب مجیر  | 
 
  بالا